محققان تبلیغ عیسی را به چند مرحله تقسیم میکنند. تبلیغ در جلیل زمانی آغاز میشود که او از پس از وسوسه شدن توسط شیطان از بیابان یهودیه بازمیگردد. او در اطراف جلیل شروع به ابلاغ پیام خود میکند و مطابق متی، نخستین شاگردانش که بعداً هسته اصلی کلیسای اولیه را تشکیل میدهند، با او آشنا شده و همراهش سفر میکنند.[۱۳۲][۱۳۳] این دوره شامل موعظه سر کوه،[۱۳۴][۱۳۵] رام کردن طوفان، تغذیه انبوه خلق، راه رفتن بر روی آب و چند معجزه و مثل دیگر میشود.[۱۳۶] تبلیغ در جلیل با اعترافات پطرس و تجلی عیسی پایان مییابد.[۱۳۷][۱۳۸]
با سفر عیسی به سمت اورشلیم در جریان تبلیغ پیریهای، او به منطقهای بازمیگردد که در آن تعمید داده شدهاست.[۱۳۹][۱۴۰] تبلیغ آخر هم که در اورشلیم اتفاق میافتد، با ورود پیروزمندانه او به شهر در یکشنبه نخل شروع میشود.[۱۴۱] در اناجیل همنوا، در آن هفته عیسی صرافان را از معبد دوم اورشلیم بیرون میراند و یهودا معاملهای خیانتآمیز علیه عیسی انجام میدهد. این بخش با شام آخر و سخنرانی وداع به اوج میرسد.
در آغاز تبلیغ خود، عیسی دوازده حواری خود را انتخاب میکند. در متی و مرقس، عیسی به صورت مختصری از آنها تقاضا میکند که به او بپیوندند. چهار حواری اول او، که ماهیگیر بودند، بدون لحظهای درنگ تور و قایقهای خود را رها میکنند تا درخواست او را بپذیرند. در یوحنا، دو حواری اول عیسی از شاگردان یحیی بودند. یحیی عیسی را میبیند و او را بره خدا خطاب میکند. آن دو این را میشنوند و نتیجتاً به عیسی میپیوندند.[۱۴۴][۱۴۵] علاوه بر ۱۲ حواری، سطر نخستین موعظه در دشت نشان از آن دارد که عیسی مریدان بسیار بیشتری داشتهاست. همچنین در باب ۱۰ از لوقا، عیسی هفتاد یا هفتاد و دو تن از پیروانش را در گروههای دو تایی به شهرها میفرستد تا آنها را برای بازدید در آینده آماده کند. آنها وظیفه داشتند اگر جایی از آنها به گرمی پذیرایی شد، آن مهماننوازی را رد نکنند، بیماران را شفا دهند و به آنها خبر دهند که «ملکوت الهی نزدیک است.
در روایات اناجیل، عیسی بخش بزرگی از تبلیغ خود را صرف انجام معجزات، به خصوص شفا دادن، میکند.[۱۵۷] آن معجزات در دو دسته اصلی قرار میگیرند: معجزات درمانی و معجزات طبیعت.[۱۵۸] معجزات درمانی شامل درمان مشکلات جسمانی، جنگیری[۱۹][۱۵۹] و زندهکردن مردگان میشود.[۱۶۰] از جمله معجزات طبیعت تبدیل آب به شراب، راه رفتن روی آب و آرام کردن طوفان هستند که کنترل عیسی بر طبیعت را نشان میدهند. عیسی ذکر میکند که معجزاتش دارای منشأ الهی هستند. مخالفان عیسی او را متهم کردند با کمک بعلالذباب، از امیران شیاطین، جنگیری میکند اما عیسی جواب داد که با روح خدا یا انگشت خدا چنان میکند. او استدلال کرد شیطان به شیاطین خود اجازه نخواهد داد به فرزندان خدا یاری برسانند زیرا باعث میشود در خاندانش جدایی افتد و ملکوتش به نابودی کشیده شود
عیسی با بزرگان یهود به مشکل برمیخورد؛ در زمانهایی چون وقتی که آنها صداقت مأموریت او را زیر سؤال میبرند یا عیسی آنها را ریاکار خطاب میکند.[۱۸۰][۱۸۲] یهودا اسخریوطی، یکی از حواریون عیسی، به صورت مخفیانه با بزرگان یهودی توافق میکند که در ازای سی سکه نقره به عیسی خیانت و او را تسلیم کند.[۱۸۳][۱۸۴]
انجیل یوحنا از دو اتفاق دیگر قبل از هفته مقدس خبر میدهد.[۱۱۶] در العیزریه عیسی لازاروس را از مرگ برمیخیزاند. این آیت محکم[۹۳] باعث تنش با مقامات محلی میشود[۱۴۱] و آنان برای قتل عیسی توطئهچینی میکنند.[۱۱۶] بعد در موقع شام، شش روز پس از عید پسخ، مریم بیتعنیایی پاهای عیسی را «عطری گرانبها از سنبل خالص» عطرآگین کرده و با موهای خود خشک کرد.[۱۸۵] پس از این اتفاقات است که عیسی وارد اورشلیم میشود.[۱۱۶] در زمان ورود او، مردم به استقبالش آمده و تشویقش میکنند که باعث دشمنی بیشتر بزرگان شهر با عیسی میگردد.[۱۴۱] انجیل یوحنا سپس شام آخر را روایت میکند.
اناجیل همنوا بر ابعاد مختلف شخصیت عیسی پرداختهاند. در مرقس، عیسی پسر خداست که معجزاتش حضور ملکوت الهی را نشان میدهند.[۶۲] او، به عنوان خادم خدا و انسانها، یک معجزهگر خستگیناپذیر است.[۸۷] این انجیل کوتاه مشتمل بر تعداد کمی از سخنان و تعالیم عیسی است.[۶۲] انجیل متی تأکید میکند که عیسی به اراده خدا در عهد عتیق جامه عمل پوشانده و خداوندگار کلیساست.
انجیل یوحنا عیسی را تجسم کلمه خدا توصیف میکند.[۹۲] به عنوان کلمه خدا، عیسی به صورت ابدی به همراه او حی و حاضر است و چون منبعی است برای ذات اخلاقی و روحی بشریت.[۹۲] او نه تنها بزرگتر از همه پیامبران گذشته، که بزرگتر از همه پیامبران آینده نیز هست. او کلمه خدا را بر زبان جاری نمیکند، بلکه خود کلمه خداست.[۹۳] در انجیل یوحنا عیسی نقش الهی خود را با عبارتی چون «نان زندگی»، «نور جهان» و «تاک حقیقی» به صورت علنی بازگو میکند
زمانی که عیسی یک خردسال — و نه یک نوزاد — است، خانه او در بیتلحم را پیدا میکنند. در همان انجیل، هیرود از خبر تولد عیسی مطلع میشود و قصد قتل او میکند؛ نتیجتاً دستور میدهد همه کودکان مذکر زیر دو سال در بیتلحم را بکشند. اما در رؤیای دوم یوسف، فرشتهای به او اخطار میدهد و او به همراه خانوادهاش به مصر متواری میشود — بعدها بازمیگردند و در ناصره ساکن میشوند.
بنا به انجیل مرقس، عیسی با همسایگان و خانوادهاش به مشکل خورد.[۱۱۶] زمانی که مردم شروع به دیوانه خطاب کردن عیسی کردند، مادر و برادرانش از خانه بیرون رفتند و تلاش کردند مانع او شوند. عیسی پاسخ داد که پیروانش هستند که خانواده اویند. در یوحنا، مریم عیسی را در تا پای صلیب همراهی میکند که باعث نگرانی عیسی برای سلامت مادر خود میشود.
در مرقس ۶:۳، از عیسی با عنوان τέκτων (تکتون) یاد شدهاست که ترجمه معمولش «نجار» است اما میتواند معانی گستردهای چون معمار هم داشته باشد.[۱۱۷][۱۱۸] اناجیل متذکر شدهاند که عیسی توانایی خواندن، تفسیر و بحث دربارهٔ متون مقدس مذهبی را داشتهاست، اما این لزوماً به معنای طی کردن آموزش رایجی که کاتبان در آن عصر پشت سر میگذاشتند، توسط عیسی نیست.[۱۱۹]
پس از تقدیم عیسی، مطابق قوانین یهودی، در معبد، مردی به نام شمعون مریم را خطاب قرار میدهد و میگوید که عیسی «نشانهای است که در رد کردن او افکار پنهانی عدهٔ کثیری نمایان خواهد شد و در دل تو نیز خنجری فرو خواهد رفت.» سالها بعد، زمانی که عیسی در سفر به اورشلیم برای عید پسح گم میشود، والدینش او را در حالی در یک معبد پیدا میکنند که در میان معلمان نشسته بود، به آنان گوش میداد و از آنها سؤال میکرد. کسانی که آنجا بودند، از «هوش او و از پاسخهایی که میداد» حیرتزده شده بودند. مریم از عیسی میپرسد «پسرم، چرا با ما چنین کردی؟ من و پدرت با اضطراب زیاد در پی تو بودیم» و عیسی پاسخ میدهد «چرا چنین کردید؟ مگر خبر نداشتید من باید در منزل پدرم باشم» اما آنها متوجه نشدند منظورش چیست.
مطابق اناجیل همنوا تبلیغ عمومی عیسی در دو منطقه متفاوت اتفاق میافتد. او ابتدا در جلیل به تبلیغ میپردازد و به نتیجه میرسد. سپس به اورشلیم سفر میکند و پس از تبلیغ در آنجا، او را رد میکنند و سپس میکشند.[۱۲۹] عیسی پیام و آموزههای خود را به صورت کلامی ابلاغ میکند[۱۳۰] و معمولاً «ربی» خطاب میشود.[۱۲۹] او کسانی که متوجه مسیح بودنش میشوند را از صحبت دربارهٔ این موضوع منع میکند.[۱۳۱] در یوحنا، بیشتر تبلیغ در داخل و اطراف اورشلیم اتفاق میافتد. هویت الهی او به صورت عمومی اعلام و به سرعت شناخته میشود.
عیسی (عبری: ישוע،[الف] یونانی باستان: Ἰησοῦς؛[ب] حدود ۴ قبل از میلاد – ۳۰ / ۳۳ میلادی) که به عیسی مسیح و عیسی ناصری نیز معروف است، واعظ یهودی و رهبر دینی در قرن اول میلادی بود. او شخصیت مرکزی مسیحیت، بزرگترین دین جهان، است.
عیسی یک یهودی بود[۹۹] و از بطن مریم همسر یوسف تولد یافت. انجیل متی و انجیل لوقا دو روایت متفاوت از اجداد عیسی ارائه کردهاند. متی، نسل عیسی را از طریق داوود به ابراهیم میرساند[۱۰۰][۱۰۱] و مطابق لوقا، نسل عیسی به آدم و از طریق او به خدا میرسد
عیسی در شکل کنونی (Ἰησοῦς)[پ] در زبان یونانی ریشه دارد. نام یونانی خود از ישוע (یشوع) عبری گرفتهاست. این اسم که در اصل יהושע (یِهُشوعا، بهطور خلاصهتر یوشع) بوده در لغت به معنی «یهوه نجات میبخشد» است
عیسی به شیوهای که در انجیلها توصیف شدهاست موجودی فراتر از محدودیتها و تواناییهای انسانی است.
متی و لوقا هر دو تولد عیسی، به خصوص زایش او از یک باکره در بیتلحم را، به وقوع پیوستن پیشگویی میدانند.
در نمادشناسی مسیحیت دو نماد از عهد جدید روحالقدس در ارتباطند: یکی کبوتر سفید[۲۳] (بر اساس روایت نزول روحالقدس به شکل کبوتر در زمان غسل تعمیدی مسیح در رود اردن) و دیگری «زبانههای آتش» (بر اساس روایت نزول روحالقدس بر حواریون مسیح در عید پنجاهه به شکل زبانههای آتش)
روح القدس مرکب از دو کلمه روح و القدس است. روح به معنای نسیم و باد است
و قدس نیز به معنای برکت و پاکی میباشد
در کتاب مقدس آمده است: "روح خدا سطح آب ها را فرو گرفت". همچنین روح القدس، خالق حیات هم هست. زمانی که خدا آدم را آفرید روح القدس بود که در او نفس حیات را دمید
در ازل کلمه بود. کلمه با خدا بود و کلمه خود خدا بود،
از ازل کلمه با خدا بود. همه چیز به وسیلهٔ او هستی یافت و بدون او چیزی آفریده نشد. حیات از او به وجود آمد و آن حیات نور آدمیان بود. نور در تاریکی میتابد و تاریکی هرگز بر آن چیره نشدهاست. مردی به نام یحیی ظاهر شد که فرستادهٔ خدا بود. او آمد تا شاهد باشد و بر آن نور شهادت دهد تا بوسیلهٔ او همه ایمان بیاورند… پس کلمه انسان شد و در میان ما ساکن گردید. ما شکوه و جلالش را دیدیم - شکوه و جلالی شایستهٔ فرزند یگانهٔ پدر و پر از فیض و راستی. شهادت یحیی این بود که فریاد میزد و میگفت: «این همان شخصی است که در بارهٔ او گفتم که بعد از من میآید اما بر من برتری و تقدم دارد زیرا پیش از تولد من، او وجود داشت.» انجیل یوحنا باب ۱ آیات ۱–۷ و ۱۴–۱۵
«آنگاه که نشانههای پسر انسان در آسمان پدیدار شد پسر انسان را ببینند که بر ابرهای آسمان با قوت و جلال میآید؛ اما از آن روز و ساعت هیچکس حتی ملائکه آسمان اطلاع ندارند، جز خداوند و بس؛ شما نیز حاضر باشید، زیرا در ساعتی که گمان نبرید پسر انسان میآید»
کمرهای خود را بسته، چراغهای خود را افروخته بدارید و شما مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را میکشند که چه وقت از عروسی مراجعت کند تا هر وقت آید و در را بکوبد، بیدرنگ در را برای او باز کنند. خوشا به حال غلامان که آقای ایشان چون آید، ایشان را بیدار یابد. پس شما نیز مستعد باشید، زیرا در ساعتی که گمان نمیبرید، پسر انسان میآید.
پسر انسان کیست؟در نسخ به جا مانده از مسیحیان اولیه، این عنوان تقریبا در همه نوشته ها به عیسی نسبت داده شده است
یکی از دلایل صاحب نظران این است که قصد عیسی از استفاده عنوان پسر انسان، حفظ راز مسیحا بودن خود بوده است . از این چشم انداز، عیسی راز مسیحا بودنش را حداقل تا مدت ها برای عموم آشکار نمیکند، زیرا مایل نبوده با مذهبیون عصرخود قبل از آنکه ماموریتش را به پایان برساند، مناقشه ای داشته باشد . عنوان پسر انسان در زبان عبرانی و آرامی به سادگی به معنی انسان است و در بیان غیر مستقیم به مفهوم شخص اشاره میکند
۱«در آن زمان ملکوت آسمان مثل ده باکره خواهد بود که مشعلهای خود رابرداشته، به استقبال داماد بیرون رفتند.۲و ازایشان پنج دانا و پنج نادان بودند.۳اما نادانان مشعلهای خود را برداشته، هیچ روغن با خودنبردند.۴لیکن دانایان، روغن در ظروف خود بامشعلهای خویش برداشتند.۵و چون آمدن دامادبطول انجامید، همه پینکی زده، خفتند.۶و درنصف شب صدایی بلند شد که "اینک دامادمی آید به استقبال وی بشتابید."۷پس تمامی آن باکرهها برخاسته، مشعلهای خود را اصلاح نمودند.۸و نادانان، دانایان را گفتند: "از روغن خود به ما دهید زیرا مشعلهای ما خاموش میشود."۹اما دانایان در جواب گفتند: "نمی شود، مبادا ما و شما را کفاف ندهد. بلکه نزدفروشندگان رفته، برای خود بخرید."۱۰و درحینی که ایشان بجهت خرید میرفتند، داماد برسید و آنانی که حاضر بودند، با وی به عروسی داخل شده، در بسته گردید.۱۱بعد از آن، باکره های دیگر نیز آمده، گفتند: "خداوندا برای ماباز کن."۱۲او در جواب گفت: "هرآینه به شمامی گویم شما را نمی شناسم."۱۳پس بیدار باشیدزیرا که آن روز و ساعت را نمی دانید.۱۴«زیرا چنانکه مردی عازم سفر شده، غلامان خود را طلبید و اموال خود را بدیشان سپرد،۱۵یکی را پنج قنطار و دیگری را دو وسومی را یک داد؛ هر یک را بحسب استعدادش. و بیدرنگ متوجه سفر شد.۱۶پس آنکه پنج قنطار یافته بود، رفته و با آنها تجارت نموده، پنج قنطار دیگر سود کرد.۱۷و همچنین صاحب دوقنطار نیز دو قنطار دیگر سود گرفت.۱۸اما آنکه یک قنطار گرفته بود، رفته زمین را کند و نقد آقای خود را پنهان نمود.۱۹«و بعد از مدت مدیدی، آقای آن غلامان آمده، از ایشان حساب خواست.۲۰پس آنکه پنج قنطار یافته بود، پیش آمده، پنج قنطار دیگرآورده، گفت: خداوندا پنج قنطار به من سپردی، اینک پنج قنطار دیگر سود کردم."۲۱آقای او به وی گفت: آفرینای غلام نیک متدین! بر چیزهای اندک امین بودی، تو را بر چیزهای بسیار خواهم گماشت. به شادی خداوند خود داخل شو!۲۲وصاحب دو قنطار نیز آمده، گفت: ای آقا دو قنطارتسلیم من نمودی، اینک دو قنطار دیگر سودیافتهام.۲۳آقایش وی را گفت: آفرینای غلام نیک متدین! بر چیزهای کم امین بودی، تو را بر چیزهای بسیار میگمارم. در خوشی خداوندخود داخل شو!۲۴پس آنکه یک قنطار گرفته بود، پیش آمده، گفت: ای آقا چون تو رامی شناختم که مرد درشت خویی میباشی، ازجایی که نکاشتهای میدروی و از جایی که نیفشاندهای جمع میکنی،۲۵پس ترسان شده، رفتم و قنطار تو را زیر زمین نهفتم. اینک مال توموجود است.۲۶آقایش در جواب وی گفت: ای غلام شریر بیکاره! دانستهای که از جایی که نکاشتهام میدروم و از مکانی که نپاشیدهام، جمع میکنم.۲۷از همین جهت تو را میبایست نقد مرابه صرافان بدهی تا وقتی که بیایم مال خود را باسود بیابم.۲۸الحال آن قنطار را از او گرفته، به صاحب ده قنطار بدهید.۲۹زیرا به هرکه داردداده شود و افزونی یابد و از آنکه ندارد آنچه داردنیز گرفته شود.۳۰و آن غلام بینفع را در ظلمت خارجی اندازید، جایی که گریه و فشار دندان خواهد بود.۳۱«اما چون پسر انسان در جلال خود باجمیع ملائکه مقدس خویش آید، آنگاه بر کرسی جلال خود خواهد نشست،۳۲و جمیع امتها درحضور او جمع شوند و آنها را از همدیگر جدامی کند به قسمی که شبان میشها را از بزها جدامی کند.۳۳و میشها را بر دست راست و بزها را برچپ خود قرار دهد.۳۴آنگاه پادشاه به اصحاب طرف راست گوید: بیاییدای برکت یافتگان از پدر من و ملکوتی را که از ابتدای عالم برای شما آمادهشده است، به میراث گیرید.۳۵زیرا چون گرسنه بودم مرا طعام دادید، تشنه بودم سیرآبم نمودید، غریب بودم مرا جا دادید،۳۶عریان بودم مراپوشانیدید، مریض بودم عیادتم کردید، در حبس بودم دیدن من آمدید.۳۷آنگاه عادلان به پاسخ گویند: ای خداوند، کی گرسنه ات دیدیم تاطعامت دهیم، یا تشنه ات یافتیم تا سیرآبت نماییم،۳۸یا کی تو را غریب یافتیم تا تو را جادهیم یا عریان تا بپوشانیم،۳۹و کی تو را مریض یامحبوس یافتیم تا عیادتت کنیم؟۴۰پادشاه درجواب ایشان گوید: هرآینه به شما میگویم، آنچه به یکی از این برادران کوچکترین من کردید، به من کردهاید.۴۱«پس اصحاب طرف چپ را گوید: ای ملعونان، از من دور شوید در آتش جاودانی که برای ابلیس و فرشتگان او مهیا شده است.۴۲زیراگرسنه بودم مرا خوراک ندادید، تشنه بودم مراآب ندادید،۴۳غریب بودم مرا جا ندادید، عریان بودم مرا نپوشانیدید، مریض و محبوس بودم عیادتم ننمودید.۴۴پس ایشان نیز به پاسخ گویند: ای خداوند، کی تو را گرسنه یا تشنه یاغریب یا برهنه یا مریض یا محبوس دیده، خدمتت نکردیم؟۴۵آنگاه در جواب ایشان گوید: هرآینه به شما میگویم، آنچه به یکی از این کوچکان نکردید، به من نکردهاید.و ایشان درعذاب جاودانی خواهند رفت، اما عادلان درحیات جاودانی.»۴۶و ایشان درعذاب جاودانی خواهند رفت، اما عادلان درحیات جاودانی.»