-
مزامیر ۳
دوشنبه 30 فروردین 1400 23:51
۱ ای خداوند دشمنانم چه بسیار شدهاند. بسیاری به ضد من برمی خیزند. ۲ بسیاری برای جان من میگویند: «به جهت او در خداخلاصی نیست.» سلاه. ۳ لیکن توای خداوند گرداگرد من سپر هستی، جلال من و فرازنده سر من. ۴ به آواز خود نزدخداوند میخوانم و مرا از کوه مقدس خوداجابت مینماید. سلاه. ۵ و اما من خسبیده، به خواب رفتم و بیدارشدم...
-
مزامیر ۲
دوشنبه 30 فروردین 1400 23:47
۱ چرا امتها شورش نمودهاند و طوائف در باطل تفکر میکنند؟ ۲ پادشاهان زمین برمی خیزند و سروران با هم مشورت نمودهاند، به ضد خداوند و به ضد مسیح او؛ ۳ که بندهای ایشان را بگسلیم و زنجیرهای ایشان را از خودبیندازیم. ۴ او که بر آسمانها نشسته است می خندد. خداوند بر ایشان استهزا میکند. ۵ آنگاه در خشم خود بدیشان تکلم خواهد...
-
مزامیر ۱
دوشنبه 30 فروردین 1400 23:45
۱ خوشابحال کسیکه به مشورت شریران نرود و به راه گناهکاران نایستد، و درمجلس استهزاکنندگان ننشیند؛ ۲ بلکه رغبت اودر شریعت خداوند است و روز و شب درشریعت او تفکر میکند. ۳ پس مثل درختی نشانده نزد نهرهای آب خواهد بود، که میوه خودرا در موسمش میدهد، و برگش پژمرده نمی گردد و هرآنچه میکند نیک انجام خواهدبود. ۴ شریران چنین...
-
فیلمبردار-حسام الدین شفیعیان میکس آهنگ آرون افشار تا میرسی
دوشنبه 30 فروردین 1400 23:39
-
ساخت کلیپ-حسام الدین شفیعیان با میکس آهنگ
دوشنبه 30 فروردین 1400 23:34
جهت دیدن کلیپ کلیک نمائید-ساخت کلیپ حسام الدین شفیعیان+میکس اهنگ
-
ساخت کلیپ-حسام الدین شفیعیان با میکس آهنگ
دوشنبه 30 فروردین 1400 23:29
-
ساخت کلیپ-حسام الدین شفیعیان/ آهنگ مهدی احمدوند نرو/
دوشنبه 30 فروردین 1400 23:26
-
ساخت کلیپ-حسام الدین شفیعیان،با میکس آهنگ رضا یزدانی مرگ تدریجی یک رویا
دوشنبه 30 فروردین 1400 23:23
-
بار سنگین کلمات-بند قفس کلمات-شهر بر بلندای آهن
دوشنبه 30 فروردین 1400 23:18
مسئله بار سنگین دارد بر تفکر ما شعر بگفتن دارد انگار آدمک هایی که دلبستن شاید این قصه ژانویه ای از خود دارد بار جسم خسته روح خسته انگار شعر هم واژه کمی حرف دارد ------------- قفس بند کلمه شعر میشود قفس قفس بند بند شعر من حرف میشود موج تکاندن زخود صخره شکن شویم یا شهر دیوارهایش بلندو ما کوتاه شویم ------------ زندگی...
-
قطعه ای برای سرودن
دوشنبه 30 فروردین 1400 23:11
/قطعه ای برای سرودن/ چند بلوک و چند چهارراه هیاهوی خاموش عکس کودکان در خاک صدای گریه صدای خنده صدای مات زنده ها برای تابوت ها عجیب سکوتی دارند مردگان انگار با خود تمام ارزوهایشان را به خواب برده اند حسام الدین شفیعیان
-
گلفشانی
دوشنبه 30 فروردین 1400 23:09
با همی شور گلفشانی گفتی چه عالی تو نشانی گفتی غزل سرایی گفتی شکر زدیو قند چکانی گفتی هم شورو نوای دل طوفانی زدی هم اشک پیاله به دل بارانی زدی تار غم بر شعر خود به قالی بافتی طرح زدیو طرح چو گل ها زقالی بافتی خط خط شعرت را موج فشانی گفتی آخر خط نقطه سر خط بعد با نشانی گفتی حسام الدین شفیعیان
-
شهر من
دوشنبه 30 فروردین 1400 23:07
شهر من خواب زده در دل او ماه زده شهر من تاریکو اما نورانیست یک جمله از این بیت چراغانیست شهر من سوت کور نیست ولی جای او در دل مهتاب ولی شهر من فریاد خاموش دارد دو سه بیت شعر فراموش دارد شب من تارو غمین هست ولی صبحش چقدر غزل سرائیست ولی بازی دل دلو دلبر دارد یک نفر حال پریدن دارد نقطه ها هم سر بستن شعرم با هم سکوی...
-
/زندگی/
دوشنبه 30 فروردین 1400 23:06
/زندگی/ من با قافیه ها هم وزنم یک مصرع پر حرفم من قافیه ی سرگردان بی حرفم یک سبد شعر پر دردم جایی در اخر بیت ها یا یک مثنوی پر از خار برگم اخر خواب ها یا اول سپیده ی صد برگم نشسته بر تاج رنگین کمان یا شیرازه ی ریشه ای پر دردم کنج گنج تو یا روی طاقچه بی برگم درخت تنومند کاغذ شده ی این برگم سفرنامه ی تو شاید این قصه ی...
-
/روزهای تاریک ،شب های روشن/
دوشنبه 30 فروردین 1400 23:04
/روزهای تاریک ،شب های روشن/ اینجا شبهایش بوی دلتنگی دارد کلاغ قصه باز هم قصه ناگفته از زندگی دارد برایم ساز میزنیو من با ساز زندگی شهر را تار میزنم بلند زیر آواز میزنم غم را بیدار میکنم کمی با او حرف میزنم دفترم را که میخوانی بدان برای اشکهایت کمی واژه کم داشتم بجایش نشدم شاید مرحمت اما برایت قصه از فردا بدون کمی بودن...
-
/ابرهای سفیدو سیاه/
دوشنبه 30 فروردین 1400 23:02
/ابرهای سفیدو سیاه/ زان شکن از قفس خود زبی قفسی زخود برون برون نما از خود ز فکر تو که گیرد جهان برون برون نما شکسته از قفسی که خود کنی زآن برون با خود شکن شکن زخود زخود برون برون نما زلاک خود زحالت به سستی ات زجان خود طلب شکن طلب شکن ز خود شکن طلب بکن زخود که از خودی که میبرد تو را مدارا میکنی با جان خویشتن که او...
-
/خود از خود بشکنو خود شکن از فکر دگری/
دوشنبه 30 فروردین 1400 23:00
/خود از خود بشکنو خود شکن از فکر دگری/ بنهو بارو ببندو نمنی زمنی از من بی من شو تو مرد دگری خود بتکانو بتکونو تکانی زفکرت بدهو تو شو ای فکر چو مرز بی نشانی از نشانی که رسد بر دل دوست چو تمنا بکنی ز خود زخود زدیگری تو دگر خود زبی خود شده ای چو درخت بی ثمری بالو بالت به پرواز دلت آینه ای از بر عشق چو به بر بندیو بندی...
-
/چند خط ناخوانا مینوشت/
دوشنبه 30 فروردین 1400 22:58
/چند خط ناخوانا مینوشت/ من سرخپوستی را دیدم که زرد میکشید زردی را بر رنگ نوشتن قلم خود میکشید نوشتارش ناخوانا بود انگار فقط برای تاریخ بعد از خودش میکشید دور آتش رقص را به زانوی ماه خیال خود دار میکشید از دار فکر خود جرم افتادن جاذبه را میکشید عصر او درک واهی داشتن از خط های او او را به دار فکر خود نقد از تشخیص ابتلاء...
-
/بیا تا/
دوشنبه 30 فروردین 1400 22:56
/بیا تا/ بیا تا شاخه ها را ساره باشیم میان انجمن پروانه باشیم بیا تا گیتی از خود بر خدا شد مثال بنده ای پروانه باشیم بیا تا دفتر زنده شدن ها مثال گوهری دیرینه باشیم حسام الدین شفیعیان
-
/غم زندگانی/
دوشنبه 30 فروردین 1400 22:54
/غم زندگانی/ غم کوزه گر نخور ای مهتاب که شویم کوزه گر خاکدان ها گر به شکل اندر از پیچیده شدن ها مثال خاک چو کوزه شدن ها مثال شمع چو بام شبانیم شبانگاهان تا صبحگاهانیم مثال خوردن شدن از ساختنیم ما که گرد شمع سوختنیم ما حسام الدین شفیعیان
-
من در گذر از تاریخ با ارسطو
دوشنبه 30 فروردین 1400 22:51
من در گذر از تاریخ با ارسطو من با ارسطو چای خوردم و از او پرسیدم حالش را و او که واژگون شده بود در فلسفه حال خویش ز خود من سقراط قصههای او بودم بدون او من چراغ سر در علامت سوال او بودم بدون خودی ز خودم من حکمت فکر او ز فکر دیگری بودم من تنها عامل یاد خود او ز بردن یاد خودش ز خود او بودم من غافل از صحبت او سنگ...
-
/فصل رفتن ها/
دوشنبه 30 فروردین 1400 22:48
/فصل رفتن ها/ اسطوره ی تاریخ کهن شوالیه ی درد های زمین قصه ی ماقبل از عدم بر ختم جایی در قصیده ی تبلور پنهان از زندگی پازلی از چند اپیزودیه غمبار از فصل زمستان تا پائیز تک نواز سمفونی مرگ قطعه ای از متینگ تنهایی بار شکستن ماضی های بعید هر چه قبل بود حال بعید تکرار فاعلاتن فاعلاتن های فالش مغز تمامیه مداد هایت برایت غم...
-
/سرنوشت مسیر/
دوشنبه 30 فروردین 1400 22:46
سرنوشت مسیر برایت چه گویم باز غم انگیز ترین سروده گویم باز غمبارترین قصیده هایم استخوان شکن کمی مرحم زمین تلخ مبار بر پیکر نحیف من من تاریخ غمهای زمینم برایم کمی ساز دلتنگی بزن حسام الدین شفیعیان
-
/یک چند سطر نگفتن از گفتن ها/
دوشنبه 30 فروردین 1400 22:43
/یک چند سطر نگفتن از گفتن ها/ تولد کلمه بود کلمه ماقطار جمله گفتن بود مترادف نگفتن از گفتن بود شاید زندگی طعنه ای به آن از نگفتن بود آنی که فردا نداند چه میشود شاید اصلان فردا از نیامدن گفتن بود باز هم تولد کودکی دگر ،کلمه جستن از نام برای نام نگفتن بود عصر یکشنبه یا دوشنبه چه فرق دارد وقتی هوا هم دلگیر نگفتن بود حسام...
-
//جغرافیای زمین//زندگی وارونه
دوشنبه 30 فروردین 1400 22:39
//جغرافیای زمین// تو را چگونه تقسیم کنم وقتی خود خود معادلات هستی اینجا جغرافیای زمین سرد است کمی نیم دایره عاشق شو حسام الدین شفیعیان زندگی وارونه به ما که رسید همه چیز وارونه شد زندگی توقف ممنوعه شد به ما که رسید همه ایست کردند هر چه نوستالوژی بود یخ کرده بود به ما که رسید زرو اسبش دپرس شده بود کازابلانکا چیه بعد...
-
چراغ قرمز زمین-گلهای بهاری
دوشنبه 30 فروردین 1400 22:38
من میل بافتنیه قلم قلب تو ام جایی در سنگ نوشته ی درد تو ام میان شب بو گاهی میان رود فکر تو ام باور دلتنگی تو نه اصلا بند بند موی تو ام چای شیرین تو ام شمع بالین تو ام ساعت خواب تو ام تشنه ی دیدار تو ام ماه تب دار تو ام غنچه ی گلزار تو ام فصل رویش گلهای تو ام آخر شاه بیت غزلهای تو ام حسام الدین شفیعیان چراغ قرمز...
-
/مردگان زندگان یا زندگان مردگان//فراسوی خیال شدن ها نمیشود//واژگان تبر خورده/
دوشنبه 30 فروردین 1400 22:35
/مردگان زندگان یا زندگان مردگان/ خفته ان این مردگان زندگان مردگان ز غم این زندگان گاهی اشکو گاهی ماتم برای زندگان زندگانند مردگان یا مردگانند زندگان شایدم از بهر دنیا برده اند سنگی زبهر زندگان پروازی تا بسوی آسمان از برای رفتن از این زمین مردگان حسام الدین شفیعیان /فراسوی خیال شدن ها نمیشود/ جایی که موتسارت هم بقالی...
-
/شب همه شب با کلمات//چند خط گذشتن از عابر هایی رهگذر/
دوشنبه 30 فروردین 1400 22:33
/شب همه شب با کلمات/ ===================== باز هوا غروب دیگر دارد با ماه بگو مگوی دیگر دارد باز دریا چو موج گفتن دارد ساحل کمی دلتنگی ممتد دارد آخر حرف کمی قصه شنفتن دارد از دلتنگی تو موج طلاطم گرفت باز قصه شب دلتنگی گفتن دارد با شعر نگفتم که شاعر غم مردن دارد خیر لیکن همی شعر که خفتن دارد باز طلوع درد نگفتن دارد با...
-
تکاندن از خود به حروفو کلماتی دیگر
دوشنبه 30 فروردین 1400 22:31
خط خط دلت دل تکانی بتکان از بهر دلت دل تکانی بتکان از واژه تکان چند حروف دیگر با نقطه تو هم نقطه خوانی بتکان گر نکته بدانی نکته دانی بتکان بر شعر کمی شور فشانی بدوان چون دانسته زحرفو حروفی دیگر از ف تو فعلی دگرو فعل تکانی بتکان حسام الدین شفیعیان
-
اکبر آقا میخواد آبگوشت درست کنه-طنزنویسی
دوشنبه 30 فروردین 1400 22:28
اکبر آقا که حوس آبگوشت کرده بود یه نگاهی انداخت به یخچالو برداشت گفت 5 گرم گوشت دو کاسه آب کمی نمک یه خورده فلفل کمی زرد چوبه. همه رو ریخت تو قابلمه گذاشت رو گاز زیرشو زیاد کرد اونقدر که که شعله از قابلمه میزد بالا بعد نشست رو کاناپه برنامه آشپزی بین المللی نگاه کردو منتظر شد آبگوشت جا بیفته که قابلمه سوت زد پاشد دید...
-
((رویای پنهان))
دوشنبه 30 فروردین 1400 22:23
صدای در کتری که داشت خودش رو می زد و نسیم بهاری و قاب عکس گوشه ی اتاق و پیرزنی که خیره به عکس نگاه می کردهمه و همه منو به این سمت از زندگی می کشید که با هم بودن و دیگر برای همیشه از هم جدا بودن را در ذهنم مجسم می کرد با گذری به کودکی خودم را می دیدم که بدون هیچ دغدغه ای در حال بازی کردن و کندن گیلاس از درخت و خواندن...