حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

بازگشت عیسی مسیح چگونه تشریح شده و گفته شده است؟بخش اول

(متی ۲۴: ۱۴؛ مرقس ۱۳: ۱۰). در ایام آخر مردمان شریر در بدی ترقی خواهند کرد، بسیاری ایمان را انکار خواهند کرد و بازگشت مسیح را استهزا خواهند نمود 

دوم تیموتائوس ۳: ۱-۷، ۱۳؛ دوم پطرس ۳: ۳-۱۰؛ یهودا ۱۷-۱۹). عیسی همچنین پیش بینی کرد که بر زمین جنگها، زلزله ها، قحطی‌ها و بیماریهای واگیر خواهند بود و در آسمان نشانه‌هایی در خورشید، ماه و ستارگان دیده خواهد شد (مرقس ۱۳: ۲۴-۲۸؛ لوقا ۲۱: ۱۰-۱۱، ۲۵-۲۶؛ مکاشفه بابهای ۶، ۸، ۹، ۱۶). این روزهای ناگوار، مصیبت عظیم خوانده شده است (دانیال ۱۲: ۱؛ مرقس ۱۳: ۱۹-۲۰؛ مکاشفه ۷: ۱۴). 

برخی آیات کتاب مقدس در مورد بازگشت مسیح به گونه‌ای سخن می‌گویند که گویا زمان وقوع آن بسیار نزدیک است (عبرانیان ۱۰: ۲۵؛ یعقوب ۵: ۹؛ اول یوحنا ۲: ۱۸؛ مکاشفه ۲۲: ۷، ۱۲، ۲۰)، اما هیچکس از آن روز و ساعت خبر ندارد. عیسی می‌گوید که آمدن او به جهت داوری همانند برق در آسمان خواهد بود و تمامی ملتها علامت او را خواهند دید که در آسمان ظاهر خواهد شد؛ در آن زمان ایشان سینه زنی خواهند کرد (متی ۲۴: ۲۷، ۳۰؛ لوقا ۱۷: ۲۴؛ مکاشفه ۱: ۷)

پولس در اول تسالونیکیان ۴: ۱۳-۱۷ می‌نویسد که خدا آنانی را که در عیسی‌ خوابیده‌اند با وی‌ خواهد آورد، یعنی روح کسانی را که قبلا مرده اند. زیرا خود خداوند با صدا و با آواز رئیس‌ فرشتگان‌ و با صور خدا از آسمان‌ نازل‌ خواهد شد و مردگان‌ در مسیح‌ اول‌ خواهند برخاست‌.


بازگشت عیسی مسیح چگونه تشریح شده و گفته شده است؟بخش دوم

دیدگاه سوم در مورد بازگشت مسیح، بر این نظر است که «پیش از آغاز سلطنت هزار ساله»، مسیح به زمین باز خواهد گشت و همه ایمانداران قیام خواهند کرد تا در این دوره با وی سلطنت کنند. مسیحیانی که این دیدگاه را دارند، معتقدند که انبیا به شکلی نمادین سخن گفته اند، اما بر این موضوع تاکید دارند که تمامی رخدادهایی که به شکل نمادین توصیف شده اند، عملا به وقوع خواهند پیوست. بنابراین، اکثر این مسیحیان معتقدند که وعده‌های عهد عتیق به یهودیان، در سلطنت هزار ساله آینده عملا تحقق خواهند یافت (اشعیا ۱۱: ۱-۶، ۶۵: ۱۸-۲۵؛ ارمیا ۲۳: ۵-۸؛ حزقیال ۳۷: ۱۵-۲۸؛ زکریا ۱۴: ۹-۲۱). 

ظهور دوم یا پاروسیا[۱] در مسیحیت به پیش‌بینی ظهور دوباره عیسی برای بازگرداندن و گسترش صلح و درستی بر روی زمین[۲] است.

کلیسای اولیه به تعلیم در مورد رجعت مسیح علاقه ی فراوانی داشت. رسولان منتظر بودند که مسیح در عصر آنها رجعت فرماید و نسل بعدی هم همین امید پرجلال را حفظ کرد. این انتظار تا قرن سوم هم ادامه داشت، ولی از زمان کنستانتین به بعد در مورد آن غفلت شد، تا این که آن را تقریباً کنار گذاشتند. در قرن اخیر این حقیقت مسیحی، در کلیساها دوباره مورد تأکید قرار گرفته است

رجعت مسیح در کتاب مقدس بیش از سیصد بار ذکر شده است و چندین باب کامل به این موضوع اختصاص دارد؛[۴۸] حتی بعضی از رساله های عهد جدید مربوط به رجعت مسیح است.[۴۹]

درک صحیح رجعت مسیح کلید کتاب مقدس است. بدون درک صحیح رجعت مسیح نخواهیم توانست بسیاری از تعالیم و آیین های مقدس و وعده های کتاب مقدس را درک کنیم... تا به رجعت مسیح معتقد نباشم، آینده ی نجات برای ما روشن نخواهد بود... در آیات زیادی مسیحیان تشویق شده اند که برای بازگشت مسیح آماده باشند و از این حقیقت تسلّی پیدا کنند، ضعیفان را با این حقیقت تقویت نمایند و سختی ها را تحمل کنند و اعتماد خود را حفظ نمایند؛ زیرا خداوند به زودی مراجعت خواهد کرد و برای منتظران خود برکت و اجر و پاداش خواهد آورد.[۵۰]

عیسی نقش خادم زجر کشیده را در ظهور اولش به انجام رسانید (اشعیا فصل 53).

 مکاشفه فصل 1 آیه 7، ظهور دوم او را توضیح می دهند: در حالیکه به عقب می نگرند، یعنی زمانی که عیسی مصلوب شده بود. اسراییل و تمام دنیا، برای اینکه مسیح را درظهور اولیش قبول نکردند سوگواری خواهند کرد.

عیسی مسیح

وقتی عیسی به دنیا آمد و در شروع طفولیّت رشد می‌کرد و هنوز خود را رسماً به عنوان نجات دهندۀ بشریت و مسیح موعود معرفی نکرده بود. در انجیل لوقا باب ۲ آیۀ ۴۰ چنین می‌فرماید که «طفل نمو کرده ، به روح قوی می‌گشت و از حکمت پرشده فیض خدا با وی می‌بود.»


تمام دوران رشد عیسی مسیح با قدرت الهی همراه بود. درتمام زمانی که او از بچگی تا ۳۰ سالگی هنوز خدمتش را شروع نکرده بود ، با قوت خدا پر بود و منتظر بود زمان موعود برسد تا قدرت خدا را بین مردم ظاهر کند . وقتی زمان آن در ۳۰ سالگی رسید. کلام خدا در انجیل لوقا باب ۴ آیۀ ۱۴ می‌فرماید که «عیسی به قوت روح به جلیل بر گشت.» او به قوت روح به سرزمین خود ( شهر ناصره) که در آن بزرگ شده بود آمد. و قبل از آن با همین قدرت روح‌القدس در وسوسه‌های شیطانی بعد از ۴۰ روز روزه غالب آمد.


در کنیسه این آیات را از کتاب اشعیای نبی خواند . اشعیاباب ۶۱ آیات ۴-۱ و انجیل لوقا باب ۴ آیات ۱۹-۱۸که می‌فرماید : «روح خداوند بر من است، زیرا که مرا مسح کرد تا فقیران را بشارت دهم و مرا فرستاد تا شکسته دلان را شفا بخشم و اسیران را به رستگاری و کوران را به بینائی موعظه کنم و تا کوبیدگان را آزاد سازم و از سال پسند‌یدۀ خداوند موعظه کنم.» بعد از خواندن این آیات فرمود که: اکنون این پیشگوئی به انجام رسید (تحقق یافت ).


ببینید این مأموریت با قدرت روح‌القدس آغاز شد و بعد از شروع مأموریت کماکان این قدرت در همۀ زندگی او دیده شد . حتی در اعضای بدن او.


در چشمان او قدرت مخصوص خدا دیده می‌شد. یوحنا در کتاب مکاشفه باب ۱ ایات ۱۵ و ۱۶ چنین می‌نویسد: «چشمان او مثل شعلۀ آتش میماند و هیچ چیز از نظر او مخفی نیست و چهراش چون افتاب می‌باشد که در قوتش می‌تابد.» مسیح به هر کس نگاه می‌کرد قدرت جاذبۀ آسمانی‌اش اورا به طرف خود جذب می‌کرد. به طور مثال :


۱- زکای باجگیرکه به علت کوتاهی قد برای دیدن عیسی بالای درخت رفته بود . عیسی به او نگاه کرد و گفت ای زکا بیا پائین امروز باید در خانۀتو باشم این کلام قدرتمند او و نگاه نافذ او باعث شد که زکا از بالای درخت خود را انداخت پائین و در خانه‌اش پذیرای عیسی و شاگردانش شد و تمام خانوادۀ او نجات یافتند .


۲- به پطرس ، شاگرد بیوفایش که سه بار او را انکار کرد وبه علت ترس گفت که عیسی را نمی‌شناسم. عیسی بر‌گشت نگاهی به پطرس کرد . پطرس زار زار گریست و باپشیمانی و ندامت رفت و با شکستگی توبه کرد . فقط با یک نگاه . اما همان یک نگاه کافی بود که پطرس را بشکند . بعضی نگاهها پیامش بیشتر از کلام است .


یک نگاه عیسی می‌تواند قدرت خدا را ظاهر کند.


۳- سربازان آمدند که عیسی را دستگیر کنند . عیسی گفت دنبال چه کسی هستید . گفتند عیسی ناصری . گفت خودم هستم بفرمائید . سربازان عقب عقب رفتند افتادند زمین . دوبازه عیسی گفت دنبا‌ل که می‌گردید . گفتند عیسی . گفت خود من هستم بفرمائید . دوباره عقب عقب رفتند افتادند.


هرکس که مایل باشد واقعاً مسیح را بشناسد نگاه مسیح قدرت خدا را درزندگی او جاری می کند و امروز هم مسیح می خواهد با همان نگاه جذابش قدرت الهی رادر زندگی ما جاری کند

رستاخیز جسمانی

رستاخیز جسمانی

همان‌‌طور که پروفسور رایت اشاره کرده است، رستاخیز برای یهودیان و به تبع آنها، مسیحیان اولیه که از بطن یهودیت برخاستند، معنایی جز رستاخیز جسمانی نداشت. زیستن در خاطره‌‌ها و یادها و یا تداومِ تأثیرِ اندیشه‌‌های بانی و مؤسس یک مکتب شاید تفسیرهای زیبایی از کلمۀ «رستاخیز» باشند، و احیاناً رنگ امروزی داشته باشند، ولی رستاخیز در معنای یهودی‌‌اش ناظر بر هیچ‌‌کدام از این تفسیرها نیست. رستاخیز جز یک معنا نداشت و آن هم رستاخیز بدنی و جسمانی بود. بنابراین، هرگاه مسیحیان با شوق و شورمندی اعلام کردند: «مسیح بلفعل از مردگان برخاسته است»، جز به یک معنا از رستاخیز نظر نداشتند یعنی: رستاخیز جسمانی! اما شاید سؤال پیش آید که اساساً به چه دلیل اعتقاد به رستاخیز و آن هم رستاخیز جسمانی به‌‌خصوص در ادبیات دورانِ فاصل بین عهدعتیق و عهدجدید شدت یافت؟ این مسئله از یک سو به سبب آن بود که یهودیانِ روزگار مسیح در دورانی بلاخیز از تاریخ خود به سر می‌‌بردند و ایمان داشتند که در پایانِ شب تارِ این دورانی که گاه با خون و خونریزی توأم می‌‌شد، پیروزی تابناک خدا به‌‌واسطۀ مسیحایش در انتظار مؤمنین است و هرگاه خدا پادشاهی خود را بر زمین استوار سازد، و شریران را به جزای خود برساند و عادلان را پاداش دهد، آن روز مؤمنین و عادلانی را که جان در راه ایمان خود نهاده‌‌اند، زنده خواهد کرد تا همانند زندگان، از سفرۀ برکت و پیروزی خداوندشان نصیب برند. بنابراین، رستاخیز دو معنا داشت: ۱-‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ شکست شرارت، و ۲-‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ آغاز عصری نو یا چنان‌‌‌‌که در کتاب‌‌مقدس به آن اشاره شده، آغاز دوران پادشاهی خدا؛ ولی آغاز پادشاهی خدا به معنای احیاء و بازسازی آفرینش نیز بود، و به این ترتیب نجات الاهی، تمام عالم و آدم را در برمی‌‌گرفت و جهان یکسره نو می‌‌شد و به سپهر خدا در می‌‌آمیخت. ولی در هر حال، رستاخیز رخدادی اسکاتولوژیکال، یعنی آخرزمانی بود. ولی آخرزمان نه به معنای پایان تاریخ، بلکه شروع تاریخ جدید، تاریخ و عصر جدید خدا، که در آن حاکمیّت خدا کل در کل می‌‌شود؛ همان‌‌که مثلاً در اشعیا و ارمیا و دانیال اشاره‌‌ها و وعده‌‌هایی دربارۀ آن وجود دارد.

بازگشت به گذشته، یا آمدن از آینده؟

بنا بر آنچه گفته شد، یهودیان منتظر رستاخیز جسمانی بودند ولی این رستاخیز دارای دو خصوصیت می‌‌بود: اولاً به صورت دسته‌‌جمعی رخ می‌‌داد، چیزی شبیه تصویری که در حزقیال باب ۳۷ ارائه شده، و طی آن تمامی عادلان و وفاداران به شریعت خدا به‌‌اتفاق از مرگ برمی‌‌خاستند. ثانیاً رستاخیز در پایان تاریخ، یا به عبارتی در آغاز عصر جدید خدا روی می‌‌داد. از این رو، رستاخیز اولاً جسمانی و دسته‌‌جمعی و ثانیاً مربوط به پایان تاریخ بود. با کنار هم نهادن این دو مقدمه، نتیجۀ بسیار مهمی حاصل می‌‌شود. اگر مسیح به زندگی بازآمده، و آن‌‌هم با بدنی متفاوت و دگرگون‌‌شده، پس منطقاً دو نتیجه حاصل می‌‌شود: یا پایان تاریخ فرارسیده و شرارت از چهرۀ جهان زدوده و عصر جدید خدا آغاز شده است، و یا اینکه پایان هنوز فرانرسیده ولی آیندۀ باشکوه خدا در زمان حال و در میانۀ تاریخ با شکست شرارت آغاز شده است
این نکته را با مثالی توضیح می‌‌دهیم که برای ما ایرانیان کاملاً ملموس است. ایرانیان مسیحی طبعاً از دو تقویم استفاده می‌‌کنند، یکی تقویم هجری شمسی و دیگری تقویم میلادی. همان‌‌طور که می‌‌دانیم برای ما ایرانیان، سال جدید شمسی با بهار یعنی اول فروردین آغاز می‌‌شود. ولی سال ۱۳۹۰ شمسی زمانی آغاز شد که از آغاز بهار در تقویم میلادی ۲۱ روز می‌‌گذشت! به عبارتی در حالی که ما ایرانیان مسیحی مطابق تقویم شمسی هنوز در زمستان به سر می‌‌بردیم، مطابق تقویم میلادی‌‌مان بهار برای ما آغاز شده بود! رستاخیز عیسای مسیح تقریباً واجد چنین معنایی است. در حالی که جهان هنوز در زمستانِ خلقت کهنه به سر می‌‌برد، در رستاخیز عیسای مسیح، بهارِ خلقت جدید فرارسیده و پادشاهی خدا آغاز شده است. حرکت خدا به سوی احیا و سامان بخشیدن به دنیای سقوط‌‌کرده آغاز شده، هرچند منتظر کمال خود در زمان بازگشت مسیح است. از همین روست که چه در روایات مربوط به رستاخیز مسیح در انجیل‌‌ها و چه در کیفیّت بدنِ قیام‌‌کردۀ مسیح ویژگی‌‌هایی می‌‌توان دید که نشان از گُذَرِ مسیح از مرگ و برخاستن او در عصر و آفرینش جدید خدا دارد، آفرینشی که همو عامل و وسیلۀ آن است.
 بدن جدید مسیح برای مریم بازشناختنی نبود، زیرا در عین مشابهت آن با بدن قبلی، بدنی متعلق به آینده بود. بنابراین، در عین آنکه از مادۀ بدن قبلی بی‌‌بهره نبود و دست‌‌های مسیح و پهلوی او همچنان سوراخ بود، این جسم جدید از محدودیت‌‌های ماده رسته بود؛ جسمی بود جلال‌‌یافته، جسمی روحانی. ولی اینجا روحانی را نباید به معنای غیرمادّی تعبیر کرد، بلکه بدنی که از روح -‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ یعنی روح‌‌القدس -‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ حیات یافته و از قیود آفرینش قبلی رسته است. و این همان بدنی است که به مؤمنین وعده داده شده. هرگاه از بدنِ رستاخیز، یا بدنِ مُتبَدِل سخن می‌‌گوئیم، منظور همین بدن است.
حال به پرسش قبلی خود باز می‌‌گردیم. آیا رستاخیز مسیح به معنای بازگشت او به زندگی پیشین است؟ هم بله، و هم نه. بله از این نظر که به هر حال، مسیح در عالم مرگ نماند و از مرگ به زندگی عبور کرد. و نه، از این جهت که او نه به زندگی پیشین، بلکه به زندگی جدیدی در عصر جدید خدا عبور کرد که برای ما به معنایی حکم «آینده» را دارد. به این ترتیب، مسیحِ قیام‌‌کرده به زندگی گذشته بازنگشت، بلکه از آیندۀ خدا آمد تا زندگی ما را در پرتو آن آیندۀ باشکوه تحت تأثیر قرار دهد و دگرگون سازد. به این ترتیب، زندگی مسیحی حیاتی است که نه از گذشته، بلکه از آینده منشاء می‌‌گیرد و تحول می‌‌یابد و از سویی تمامی جهان نیز پس از رستاخیز مسیح دیگر آن جهانِ سابق نیست. دنیای ما دنیایی است که آفرینش جدید در آن تزریق شده، رحمی است که با آفرینش جدید بارور شده و به تعبیری که در رومیان ۸ می‌‌خوانیم از «دردی همچون درد زایمان می‌‌نالد» (۲۳) و منتظر «رهایی از بندگیِ فساد» (۲۱) است.